پارسال بود که در به در دنبال یه بازی خیلی خاص واسه اندروید میگشتم..یه چیزی تو مایه های limbo یا ماشیناریوم..خسته شده بودم از بازی های تکراری ای که همه شون جز خستگی روح چیزی بهت اضافه نمیکردن..تکراری های ملال آور..

به صورت کاملا اتفاقی با یه بازی روبرو شدم که بعدا تبدیل شد به بهترین بازی موبایلی من..

بله..شاهکاری بود که سازندگانش رو مفتخر به دریافت جایزه های متعدد بین المللی کرد.monumentvalley یا دره آثار.

بازی با ریتم ملایمی شروع میشد..هزارتویی پر پیچ و خم..موسیقی ملایم..فضاسازی عالی کار شده بود..حس آرامش به همراه پیچیدگی...چیزی که تا قبلش به جرات میتونم بگم تو هیچ بازی دیگه ای تستش نکرده بودم.

تو روند بازی باید معماهایی رو حل میکردید که شاید از لحاظ منطق ریاضی جور در نمی اومد..معماها پیچیدگی غیر منطقی داشتن..پازل هایی به ظاهر بی سر و ته اما حل شدنی!..

هزار توهایی که آریادنی در inception می ساخت انگار در mountment vally  به صورت المنت های بازی در اومده بودن٬!

اما این دیگه چی سبکه بازی بود؟..هیجان زده بودم..در به در دنبال این نوع خاص از هنر میگشتم..یه اسم ..یه لغت که بتونه این تصویر جدید رو واسم توضیح بده..

رفتم تو نت سرچ کردم و متوجه شدم این بازی به احترام نقاشی های بی نظیر مویس اشر نقاش برجسته سبک سوریالیسم ساخته شده..

اما سوریالیسم چیه؟

سورئالیسم یعنی بیان احساس یا اندیشه ی ” خالص ” بطوری که هیچ گونه زمینه ی فکری قبلی یا وابستگی ذهنی یا تعقیب و هیچ گونه ملاحظه ی اخلاقی یا قواعد هنری ، ادبی و زیباشناسی ، آن را برانگیخته و متاثر نکرده باشد. اصطلاح سورئالیسم برای اولین بار در سال ۱۹۱۱ م. توسط شاعر و نویسنده فرانسوی « آپولی نر » در مورد آثار مارک شاگال نقاش روسی مهاجر که در فرانسه اقامت داشت ، بکار برده شد. در این سبک زمان و مکان مفهوم واقعی خود را از دست دادند و احساسات هنرمند از بند سنت های قدیمی رهایی یافت و حالات مختلف ذهنی آدمی از قبیل رویا ، کابوس ، خواب ، و اوهام به تصادف ضمیر پنهان فرصت خودنمایی پیدا کرد. در تمام حالات فوق « عنصر خیال » به عنوان برجسته ترین عامل هنری مورد استفاده قرار می گیرد. هنرمندانی که پیرو این سبک بودند معتقدند که آثار خود را بر مبنای تداعی آزاد معانی و افکار و تصاویر و نوعی حالت خلسه و رویا بیان می کنند. در واقع سرچشمه این هنر ، عالم رویا است. « جدا کردن دنیای درون از دنیای بیرون » از مهم ترین ویژگی های این سبک به شمار می رود.

بعد از تموم شدن بازی هنوز حسی تو وجودم بود..دوست داشتم بیشتر غرق شم تو این فضا..به صورت کاملا اتفاقی با تله فیلمی مواجه شدم که باز هم تو این ژانر ساخته شده بود..فراواقع گرایی..

کارگردان ناشناخته اون روزهای سینمای ایران..که مرزهایی که براش ترسیم شده بود رو شکست و اثری به نام "محدوده دایره" رو بیرون داده بود..واسه منی که بعد از انجام بازی رفتم سراغ این فیلم،حس ها به هم نزدیک بود..اون لوپ هایی که کارگردان سعی میکرد تو صحنه هاش نشون بده رو درک میکردم.اما جالبیش این بود که باز هم برام تازگی داشت..

گذشت..

کذشت تا اینکه چند شب پیش..درست شب یلدا فیلمی از همون کارگردان منتهی یکم جدی تر و پخته تر به دستم رسید .ماهی و گربه.

فیلم ریتمش تند شروع شد..بدون هیچ مقدمه ای ترس رو تو همون ثانیه های اول بهت القا میکرد..خودمو واسه یه جشن اسلشر با دونه های انار و آجیل آماده کرده بودم!d:

دو شخصیت منفی ابتدایی داستان خوب تونستن تو لحظات اولیه کار خودشون رو انجام بدن..

فیلم از داستانک های بهم پیوسته تشکیل شده..که به صورت دوار روی هم میچرخن و ممکنه یه جاهایی، این دایره ها هم بهم برسن..اما بر خلاف منطق ریاضی واری ما که انتظار داریم انتهای هر داستانک بچسبه به ابتدای داستانک بعدی،نه.. اینجوری نبود..

کارگردان اصول سه گانه سوریالیسم رو به خوبی رعایت کرده بود..بعد از اینکه چند داستانک رو پشت هم میدیدن تو ذهنتون یه سری پارادوکس های عجیب غریب می اومد..مثلا:مگه ته این داستان نباید این اتفاق می افتاد؟پس چرا اون یکی داستان ابتداش با انتهای این یکی شده؟

اخراش دیگه به جرات میتونم بگم مغزتون رد میده :D

هم حس تحسین برانگیزی وجودتون رو فرا میگیره ..از اینکه یه کارگردان ایرانی تونسته هم چین اثری رو خلق کنه..هم یه حس حسرت..که چرا بازی ها خوب از آب در نیومدن..

حقیقتش مکاری انقدر خودشو درگیر فرم ایجاد فیلم کرده و انقدر تو چیدن حساب شده موقعیت ها وسواس به خرج داده که دیگه فرصتی واسه شخصیت پردازی درست حسابی پیدا نکرده..دیالوگ ها خام و بعضی مواقع مبهم هستن..بازی ها اکثرا خشک هستن..به جز اون دو نفر آدم بده داستان و اون پسرک خوش خنده بقیه بازی ها چندان چنگی به دل نمیزنه..

موسیقی یه جاهایی مخصوص اوایل خیلی رو مخه..اما بعضی جاهای دیگه ریتم هماهنگی داره..

اون چیزی که مهمه صرف نظر از همه کاستی ها..تلاش یه کارگردان جوون برای شکستن عادت هاست.

اینکه فیلم مکری نرفت واسه مراسم اسکار جای تاسف داره اما ..با این روند رو به جلوش میتونیم یه روزی اسکارو تو دستاش ببینم.اسکار جدایی که به دل من یکی ننشست.به نظرم تو دستای این کارگردان جوون بیشتر میاد.:)