بچه :سعی نکن قاشقو خم کنی ، چون غیرممکنه.در عوض سعی کن حقیقت رو درک کنی.

نیو:کدوم حقیقت ؟

بچه :که قاشقی وجود نداره.

انتخاب، واژه ای به ظاهر خوب و دلنشین که در پسش گرمی خاصّی نهفته است.انگار که دلت را با تنوری گرم کرده باشند و تو مدام حس کنی که در امنیتی.

شاید انتخابات هم واژه ای باشد که وامدار این واژه است.برای ارضا کردن حسّ امنیت.حسّ بودن.و نیز انتخاب همسر،انتخاب دانشگاه،انتخاب شغل و ...

اما آیا حقیقتی در پس این واژه نهفته نیست؟

یادم می آید زمانی استاد درس مهندسی نرم افزار دانشگامان(که بیشتر شبیه به دبیرستان بود تا دانشگاه!) ازمان می پرسید:بچه ها هدف زندگی تان چه می باشد؟

آن وقت بود که همه ماها چشم ها را گرد می کردیم و لب نمی زدیم.از ترس اینکه هدف هایمان جلوی بقیه کوچک ننماید.از آن موقع تا الان سال های زیادی گذشته و من هر روز بیشتر از گذشته به این سوال فکر میکنم.روز ها.شب ها.

حتی موقع دستشویی رفتن!!!

نمیخواهم خودم را گول بزنم.آیا قرار است مدیر مایکروسافت شوم؟

بخش توسعه و تحقیقات گوگل به دستم خواهد افتاد؟

جز ثروتمند ترین مردان جهان خواهم شد؟ یا عاشقی دلباخته سر در جیب مراقبت پیش به سوی بیابانی برای گرفتن عکسی و گذاشتنش در اینستاگرام؟

ولی باز با خود کلنجار میرم که تَهَش چه؟؟

دوستی بهم می گفت تو خیلی ناامیدانه به زندگی می نگری(حالا اینجوری نگفتا!!دارم بار ادبی میدم به جمله اش:) )..بین پروفسور حسابی چه کرد؟ببین فلانی و بهمانی چه ها کردن؟زندگی ت قشنگ تر نشده با تلاش هم چین دانشمندانی؟!

دلش را نشکستم.شاید زیاد به مرگ فکر نمی کرد.شاید تا به حال به اشتباه آورده شدن مان فکر نکرده.نمیدانم.ولی وقتی به آجری فکر میکنم که می تواند باعث ضربه مغزی من شود و تمام مدارک دانشگاهی م ظرف چند ثانیه پودر شود.یا مدارک بین اللملیه که گرفته ام.یا تعداد سلفی هایی که با دوست دخترهایم گرفته ام(یا آوار پلاسکو.چه فرفی میکند.سلفی،سلفی ست دگر!)

یا تعداد دفعاتی که پول در صندوقی به نام صدقات انداخته ام که نه دیده ام این پول به کجا میرود نه حس و حال پیگیری اش را!فقط محو کفترهای رویش شده ام و عدد 70!

یا تعداد "دوستت دارم" هایی که به همسر نیامده ام خواهم گفت!

چه فرقی میکند.

من در حجم انبوهی از سوال های بی پاسخ از چیستی این "جهان" و "خود" مانده ام. برایم چه فرقی میکند ترامپ پیروز شود یا آن زنکه مو بور! کره گران می شود یا نه!

من به تکه آجرهایی بندم.(حالیته؟!)