شی 1:من به شما علاقه مند شدم.

شی2:من به جز ازدواج به چیز دیگه ای فکر نمیکنم.

فکر شی 1:آخه احمق تو آه نداری با ناله سودا کنی.تازه از خدمت سربازی اومدی.بابا تم که یه مغازه دار معمولیه.کسی رو نداری کمکت کنه.خر نشی دختر مردمو بذاری سر کارا.

گوشه سمت راست ذهن شی1 که تکه ای از بهرام پلی می گردد:

بابای ما نداره فرش ده میلیونی...زیر پامون بندازه پَ نگو همدل بودیم

اونقدی هم نداره بابا که در این حد...دلو خوش کنم بگم ارث پدریم هَس

شی1:ببین من دوسِت دارم ولی الان یکم دست و بالم خالیه.نمیتونم بهت هیچ قولی بدم.

شی2:شما اشیای شماره 1 همه تون سروتو یه کرباسین.

راوی:

شی 1 و شی2 همکلاسین.تو دانشگاه.خیلی همو دوست دارن.اونا اینستاگرام دارن.تلگرام دارن.و صبح تا شب با هم چت میکنن.عشق شون خیلی طوفانیه.حتی گنده تر از طوفان کاترینا!

شب n ام.تلگرام شی 1:

شی 2 میای فردا بریم کافه لمیز؟میخوام بعدش ببرمت سینما.

بعد از سین شدن.تلگرام شی2:

باشه عزیزم.میریم ایشاله.

راوی:

اشیای 1 و 2 الان مدت هاس که با همن.خیلی سینما میرن.کافی شاپم دوست دارن.چون اونجا خیلی بهشون خوش میگذره.فقطم می خندن.

3 ماه بعد:

شی 2:ببین شی 1 پنج شنبه شب داره واسم خواستگار میاد.من به مامانم گفتم نذار بیان.گفت زشته.بعنوان مهمان میان حداقل.

شی 1:پوکر فیس!

شی 2:چرا من هر چی میگم ساکت می مونی.هی پوکر نده یه چیزی بگو.

شی1:میشه نری؟(پوکر فیس)

شی2:میخواستم مزه دهن تو بفهمم.

شی1:مزه دهنم چی بود حالا؟

شی2:تو اصلا رو من غیرت نداری؟هر موقع حرف ازدواج شد خودتو قایم کردی تو سوراخ موش.تو جربزه شی 2 گرفتن نداری.

راوی:شی 1، سراسر شب تلگرام را پوکر باران کرد و دم نزد.حتی شمع های مغازه اکبر آقا هم انقد ساکت نمی شدند.(پوکر از جانب راوی!)آن شب برای هر دو شی، شب سختی بود.

فرداشب.

شی1:شی 2.هستی عزیزم؟

شی2:آره.بگو.

شی1:میخوام درباره ازدواج باهات حرف بزنم.تصمیم مو گرفتم بیام صادقانه باهات حرف بزنم.

شی 2:می شنوم.

شی1:ببین من خانواده معمولی ای دارم.منظورم از لحاظ سطح اقتصادی و ایناست.خودمم تازه از سربازی اومدم.الان دارم دنبال کار میگردم.ولی میتونم پیدا کنم.و مطمین باش این کارو میکنم به خاطر زندگی مون.فقط یه چیزی.

شی 2:چی؟

شی1:ببین من نه به جهیزیه اعتقاد دارم.نه به مهریه.به نظرم اینا فقط دست و پای جوون ها رو می بندن.ازت انتظار ندارم جهیزیه تهیه کنی.خودم خورد خورد میخرم همه چی رو.باید به کمک هم زندگی رو درست کنیم.قبول داری اینو؟

شی2:(که بسیار سرخ شده و عصبانی، و حتی پوکر هم جواب گوی حجم انبوه احساساتش نیست)تو اصلا حالیته رسم و رسوم یعنی چی؟

شی1:من به این رسم و رسوم های دست و پاگیر اعتقاد ندارم.در ضمن نظر من رو مهریه یه عدد پایینه.نظرت چیه؟

شی2:خدافظ

راوی:شی 1 پس از این حادثه دِپرس شد.همه شم فکر میکنه تقصیر اونه.آخه لامصب تو هر پیجی از اینستاگرام که چرخ میزنه اینو نوشتن:

شی1،حواست باشه که شی 2حرمت داره.احساس داره.با احساساتش بازی نکن.

یا پیج کذایی دیگه ای میگه:

اشیا1 بی وفادارتین اشیا عالمن.اونا شی های 2 رو واسه خوش گذرونی خودشون میخوان.بی غیرت ترین اشیا عالمن.

الان شی 1 تو دوره پسا دپرسینگه.چون حس میکنه نمیتونه هیچ شی 2 ای پیدا کنه که حرفشو بفهمه.آخه الان همه اشیا 2 یا دنبال لواشک خوردنن.یا دنبال پست گذاشتن تو اینستاگرامن.یا کلا سرشون شلوغه دیگه.(ریز نشو تو جزییات.فیلترت میکنن ها دی:)

بابای راوی:

ببین بچه جون.شی 2 ای برات شی 2 میشه که با هیچیت بسازه.خوب گوشتو وا کن.وقتی پولدار بشی همه حاضرن شی 2 ت بشن.اونی رو انتخاب کن که تو نداری ها کنارت باشه.

صدایی غیر از راوی و بابای راوی:

حالا مدت هاست شی 1 بیخیال شی و شی گرایی شده.میخواد یکم تو دنیای functioanll programming غوطه بخوره.شاید بتونه با یه function کم توقع، مزدوج بشه.