این تیریپ ازدواجی های تو خالی:)

شی 1:من به شما علاقه مند شدم.

شی2:من به جز ازدواج به چیز دیگه ای فکر نمیکنم.

فکر شی 1:آخه احمق تو آه نداری با ناله سودا کنی.تازه از خدمت سربازی اومدی.بابا تم که یه مغازه دار معمولیه.کسی رو نداری کمکت کنه.خر نشی دختر مردمو بذاری سر کارا.

گوشه سمت راست ذهن شی1 که تکه ای از بهرام پلی می گردد:

بابای ما نداره فرش ده میلیونی...زیر پامون بندازه پَ نگو همدل بودیم

اونقدی هم نداره بابا که در این حد...دلو خوش کنم بگم ارث پدریم هَس

شی1:ببین من دوسِت دارم ولی الان یکم دست و بالم خالیه.نمیتونم بهت هیچ قولی بدم.

شی2:شما اشیای شماره 1 همه تون سروتو یه کرباسین.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
Lin ArcX

انتخاب نمیکنم پس نیستم:)

بچه :سعی نکن قاشقو خم کنی ، چون غیرممکنه.در عوض سعی کن حقیقت رو درک کنی.

نیو:کدوم حقیقت ؟

بچه :که قاشقی وجود نداره.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Lin ArcX

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت...

-پس خارها فایده شان چیست؟

-خارها به هیچ درد کوفتی ای نمی خورند.آنها فقط نشانه ی بدجنسی گل ها هستند.

-دِ! حرفت را باور نمیکنم! گل ها ضعیفند.بی شیله پیله اند.سعی میکنند یک جوری ته دلِ خودشان را قرص کنند.این است که خیال می کنند با آن خارها، چیز ترسناکِ وحشت آوری می شوند...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Lin ArcX

علاءِ الدّین و غول چراغ جادو-بخش اول

تولید نرم افزار فرآیند پیچیده ایست.نرم افزار های بزرگ معمولا توسط تیمی متشکل از برنامه نویس ها-تحلیل گرها-تست کننده های نرم افزاری و ... ساخته می شَن. اینکه شما در این بزمِ عظیم، کدوم بخش دست تونه، میتونه وظایف تونو به مراتب، سنگین تر بکنه.اما همون طور که واسه ساخت خونه و مقبره و عبادتگاه ها از یه سری اصولِ معماری تبعیت میکنن، تولید نرم افزار هم از این تبعیت کردن ها و رعایت قوانینی که جواب خود را به خوبی پس داده اند، جدا نیست. میشه اسمشو گذاشت پیروی از نظرات اهل فن.استفاده از best practice ها و یا بهره گیری از متدولوژی.هر چند امروزه باب شده همه از روش هرچه پیش آید خوش آید، برای توسعه سیستم هاشون استفاده  میکنن.

اما بدی توسعه نرم افزار بر خلاف سایر حوزه های مهندسی اینه که چالش های این بخش عمیق ترن و نیازمند برنامه ریزهای قبلی بیشتر.همه این موارد نیازمند دانشی هست که فرد باید خودشو به اون مسلح کنه.دانشی به مثابه غول چراغ جادو.البته اینجا معجزات با دست کشیدن روی چراغی حاصل نمیشه،بلکه با مطالعه، دقت و سخت کوشی میشه به سیستم های باکیفیتِ بالا رسید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Lin ArcX

جانِ کلام..

این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

دل زنده می‌شود به امید وفای یار

جان رقص می‌کند به سماع کلام دوست

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Lin ArcX

کار با node.js

جدیدا به این نتیجه رسیدم -و البته دیگه تبدیل به عادت شده- که  نکات کلیدی فریمورک های مختلفی که یاد می گیرم رو  به صورت پست های مینیمال خدمت تون ارایه بدم.(این پست ها نقش یه دسترس سریع تر به دستورات پرکاربرد رو ایفا میکنن.)این بخش رو هم اختصاص دادم به دستوراتی که یک nodejs کار ممکنه در بدو امر بهشون نیاز پیدا کنه.مسلمه که داکیومنت های مفصل تر رو فقط و فقط میشه از سایت های رسمی این فریمورک ها به دست آورد(در اینجا node js) پس شروع کنیم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Lin ArcX

نکات کاربردی کار با JQuery

جی کویری یه چارچوب نرم افزاری برای کار راحت تر با کتابخونه جاوا اسکریپت هست.تو این پست میخوام یه سری نکته هایی که به نظرم خیلی مهم میان و تو جاهای دیگه کمتر بهشون پرداخته شده رو خدمت تون عرض کنم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Lin ArcX

این اکلیپس خسته ست..خسته :)

موقع نوشتن اپلیکیشن های enterprise که میرسه جمع  و جور کردن باگ ها و رفع مشکلاتی که به صورت سرسام آوری جلوی روتون ریخته میشه واقعا کار طاقت فرساییه.واسه همین به این نتیجه رسیدم هر موقع مشکل کوچیکی رو تونستم حلش کنم اینجا به اشتراکش بذارم تا بقیه هم ازش استفاده کنن.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Lin ArcX

openBox...این جعبه دوست داشتنی

اپن باکس از مدیر پنجره های دوست داشتنی و محبوب بین کاربرای لینوکس هست.اگه دوست دارین موقع لاگین به سیستم با رمی کمتر از 200 مگ روبرو بشید این مدیر پنجره رو از دست ندید.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Lin ArcX

بیگانه ای که در ذهنم یگانه شد...

اغراقه بگم از کتاب بدم میاد.اما انصافا هر موقع این رمان های مسخره ای که داستان عاشق پیشگی دو نفر رو بازگو می‌کردند و پس از گذروندن اونا از دل  کوه و دشت و بیابون بهم می رسوندشون حالم بهم میخورد.کششی برام نداشتن.شاید بشه گفت به فیلم دیدن بیشتر خو گرفته بودم تا کتاب خوندن.تا اینکه:

به طور اتفاقی کتابی از کامو به دستم رسید:"بیگانه".به خودم گفتم:سعید..وقتشه بعد مدت ها یه کتاب بخونی.(یه حسی بهم میگفت صفحه اولشو نخونده.می بندمش..سرنوشت شومی شبیه کتاب های ناتموم قبلی: ) )اما همون جمله اولش انقدر سنگین بود که بتونه منو میخکوب کنه:

"امروز مامان مرد.شاید هم دیروز،نمی دانم."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Lin ArcX