۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

Awesome!!!

قدیم تر ها(عهد عتیق منظورمه!) وقتی یکی میخواست دنبال یه مطلب به خصوص بگرده باید مشقّات زیادی رو تحمل می کرد.گاها روایت داریم که از یه کشور به کشور دیگه مسافرت می کرد تا به یه نسخه خاص از کتابی دست پیدا کنه.حالا کتابه چند صفحه بوده.200 صفحه کلا :)

من خودم از اون دست آدم هایی هستم که زیاد غُر میزنم به جون تکنولوژی.که آقا بده و فلانه و بهمانه و از این روشن فکر بازی های مسخره.

ولی خدایی بعضی وقتا یه چیزایی می بینم حرفمو پس میگیرم.نمونه اش مثلا این بود که چند وقت پیش میخواستم یه سلسله روال کلی واسه آموزش اندروید پیدا کنم.best practice ها شو بیابم.بهترین لایبری هایی که داره استفاده میشه ازش و اینجور داستان ها..تا اینکه خوردم به این لیست:

https://github.com/sindresorhus/awesome

اینجا بود که فهمیدم، وقتی میگن: "از شیر مرغ تا جون آدمیزاد "یعنی چی :)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Lin ArcX

انتظار!میشه بری دَم خونه خودتون توپ بازی کنی؟!

ولادیمیر:دیگه اینجا کاری نداریم.

استراگون:هیچ جا کاری نداریم.

ولادیمیر:آخ گوگو، این طوری حرف نزن.فردا همه چیز درست می شه.

استراگون:از کجا میدونی؟

ولادیمیر:مگه نشنیدی اون بچه چی گفت؟

استراگون:نه.

ولادیمیر:گفت که گودو فردا حتما می آد.[مکث]خب چی میگی؟

استراگون:پس کل کاری که میتونیم بکنیم اینه که منتظر بمونیم.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Lin ArcX

این تیریپ ازدواجی های تو خالی:)

شی 1:من به شما علاقه مند شدم.

شی2:من به جز ازدواج به چیز دیگه ای فکر نمیکنم.

فکر شی 1:آخه احمق تو آه نداری با ناله سودا کنی.تازه از خدمت سربازی اومدی.بابا تم که یه مغازه دار معمولیه.کسی رو نداری کمکت کنه.خر نشی دختر مردمو بذاری سر کارا.

گوشه سمت راست ذهن شی1 که تکه ای از بهرام پلی می گردد:

بابای ما نداره فرش ده میلیونی...زیر پامون بندازه پَ نگو همدل بودیم

اونقدی هم نداره بابا که در این حد...دلو خوش کنم بگم ارث پدریم هَس

شی1:ببین من دوسِت دارم ولی الان یکم دست و بالم خالیه.نمیتونم بهت هیچ قولی بدم.

شی2:شما اشیای شماره 1 همه تون سروتو یه کرباسین.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
Lin ArcX

انتخاب نمیکنم پس نیستم:)

بچه :سعی نکن قاشقو خم کنی ، چون غیرممکنه.در عوض سعی کن حقیقت رو درک کنی.

نیو:کدوم حقیقت ؟

بچه :که قاشقی وجود نداره.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Lin ArcX